امید خیمه ها از احسان میهن دوست
تو بیقراره بیقراری / در لشکرم همتا نداری
دشمن نشسته تا بگوید/ دیگر حسین سقا نداری
لشکر به لشکر میدوی تو/خیمه به خیمه گریه دارم
تو درخیالت فکر آب و / صحرا به صحرا سوگوارم
امید خیمه های من به خیمه برگرد
به خیمه ها امید من دوباره برگرد
دلاورم امیر لشکرم تویی تو
حرم بدون تو قمر نداره برگرد
ای قمر خون جگر خفته در آغوشم
تشنه لب علقمه ای ماه عطش نوشم
بسکه تنت روی زمین پر شده همچو گل
نه بتوان خیمه برم نه بر سر دوشم
ماهت میشود فدا / میرسد از فلک صدا
وخواهر تو تشنه کام است/ پس از تو بیقرار شام هست
ای مه خون جگر من از داغت خم کمر من
میبینی داغ غم تو میسوزاند جگر من
میگیری ام تو در اغوش عطر تو مانده بر من
قسم به آیه های دستت ای برادر ای برادر
به سوره های چشم مستت ای برادر ای برادر
قسم به خشکی لبت به اصغرم به تشنه کامی
قسم به مادرم امید آخرینِ لحظه هامی